الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
321
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) طبرسى خبر سرپرستى على عليه السّلام به وسيلهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در ايام طفوليتش را به نقل از كتاب دلائل النبوة بيهقى ( متوفّى 458 ه ق ) كه با سندى از ابن اسحاق از ابن جبر نقل شده ، روايت كرده است و قبل از آن با سندى از بيهقى از عفيف كندى چنين نقل كرده است كه گفت : مردى تاجر بودم و در ايام حجّ وارد منى شده بودم . عباس بن عبد المطلّب نيز مرد تاجرى بود . من نزد او رفته بودم تا با وى دادوستد كنم . در اين حال مردى از گوشهاى وارد شد و در مقابل كعبه شروع به نماز خواندن كرد . پس از آن زنى هم آمد و با وى شروع به نماز خواندن كرد و لحظهاى بعد نوجوانى هم آمد و همراه او شروع به نماز خواندن كرد . گفتم : اى عباس ، اين چگونه دينى است ؟ گفت : اين شخص محمد بن عبد الله است كه گمان مىكند خداوند او را به رسالت برگزيده است و گنجهاى قيصر و كسرى ( سزار و خسرو ) به دست او فتح خواهد شد و اين زن ، همسرش خديجه ، دختر خويلد مىباشد و اين نوجوان ، عموزادهاش ، على بن ابى طالب است كه به وى ايمان آورده است . بعدها عفيف مىگفت : اى كاش كه به او ايمان مىآوردم و در اين صورت دومين مردى بودم كه تابع او شده بودم . « 1 » ( 2 ) همين خبر را ابن شهر آشوب ( متوفّى 588 ه . ق ) در مناقب به نقل از كتاب المبعث ابن اسحاق و از تاريخ طبرى به سه طريق و از الأبانة عكبرى به چهار طريق و تاريخ النسوى و الماوردى و مسند ابى يعلى و يحيى بن معين و تفسير ثعلبى و از عبد الله بن احمد بن حنبل « 2 » با اسانيد خود از عفيف كندى روايت كردهاند . عفيف برادر اشعث بن قيس كندى « 3 » بوده است و عباس به او گفته است : برادرزادهام به من گفته است خدايش كه پرودگار آسمانها و زمينها است به او چنين دستور داده و سپس گفته است : به خدا قسم كه در صفحهء روزگار كسى غير از اين سه نفر به اين دين عقيده ندارند . ( 3 ) از ابن اسحاق از عفيف روايت شده است كه گفت : هنگامى كه از مكه خارج شدم با جوانى زيبا كه سوار بر اسبى بود برخوردم . او به من گفت : اى عفيف ! در اين سفر چه ديدى ؟ من گزارشم را برايش گفتم . او گفت : عبّاس به تو راست گفته است . به خدا قسم كه دين او بهترين اديان است و امت او بهترين امّتها است . گفتم : بعد از او چه كسى جانشين وى مىگردد ؟ گفت : پسر عمويش و دامادش . اى عفيف پس واى به حال آن كسى كه او را از حق خويش محروم كند .
--> ( 1 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 105 . ( 2 ) . مسند الامام احمد ، ج 1 ، ص 209 . ( 3 ) . و قاضى نعمان آن را در شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 179 آورده و در آنجا چنين آمده است : به مكه آمدم تا مقدارى عطر و لباس بخرم .